نمی دانم چه خواهد شد ...

...صبح را آغاز می کنم در حالیکه

مدت عمرم آهسته آهسته کم می شود و مرگ نزدیکتر می گردد

اعمالم چه خوب چه بد چه کم و چه زیاد ثبت می گردد

مرگ در پی من است و دست از گریبانم بر نمی دارد

آتش دوزخ را به دنبال خود احساس می کنم و می بینم

 

نمی دانم عاقبت چه خواهد شد

امام رضا (ع)

ايمان زدائى و ايجاد شك يكى از ابزارهاى تهاجم فرهنگى

پس از انقلاب دستهايى در كار است و با شيوه هايى تلاش مىكنند كه مردم را به شك بيندازد. در دانشگاههاى ما، به روشهاى گوناگون به اين كار همت گمارده اند; مثلاً، سخنرانى مىشود «اندر فوايد جهل» يا در اين باره كه «انسانى كه شك ندارد جاهل است».

هيچ راهى براى آمريكا و ابرقدرتها بهتر از اين نيست كه بدون جنگ و كشتار، و بدون اينكه پولى خرج كنند و حساسيتى ايجاد نمايند، ايمان را از دلهاى مردم بدزدند و بزدايند. اين كار به سادگى انجام مىشود: با سخنرانيهاى علمى، كتابهاى فلسفى، فيلمها، نمايشنامه ها و چيزهايى از اين قبيل به نام پيشرفت علم، ترقى فرهنگ، فلسفه هاى نوين و... هيچ راهى بهتر و موفق تر از اين وجود ندارد.

ايجاد شك در مردم زحمتى ندارد. در مَثَل است كه «يك ديوانه سنگى را در چاه مىاندازد كه چهل عاقل نمىتوانند آن را در آورند.» ايجاد شك مشكل نيست و سرمايه ايمانى را كه صدها سال روى آن كار شده تا در دلهاى مردم رسوخ پيدا كرده است، فرهنگى را كه حاصل تلاشهاى چند قرن يك ملت است به راحتى از بين مىبرند.

مردم انقلابى ما به يكباره ساخته نشده اند، صدها سال اين حسينيه ها و حسين حسين گفتن ها آنها را ساخته است وگرنه بىجهت عاشق كربلا نمىشدند. اين كارها دو روزه انجام نمىشود. اينها با آموزشهايى كه در طول قرنها با تدبير الهى، كه آن تدبير را نيز خود ائمه اطهار(عليهم السلام) به ما ياد داده اند بوجود آمده است. دشمنان با ايجاد يك شك دو روزه آن را به باد مىدهند و بسيارى از افراد هم به به و چه چه مىكنند كه «بله، آقا اينها افكارى نو است و ما نبايد بيش از حد در لاك خود فرو رويم، بلكه بايد ببينيم كه دانشمندان غربى چه گفته اند. غرب جغرافيايى كه گناهى نكرده است. مگر غرب اين همه دانشمندان بزرگ به جامعه تقديم نكرده است؟»

ما با غرب و علم غربى و صنعت غربى و غرب جغرافيايى مخالف نيستيم، بلكه با اين فرهنگى كه نمونه هاى آن را ذكر كرديم مخالفيم. اكنون دانشمندان سرشناس غربى از مهاجرين شرقى هستند.

در كشور آلمان، بسيارى از خانواده هاى ازدواج خود را ثبت نمىكنند و به شهردارى مىگويند كه بچه ما حرام زاده است، تا از پول شهردارى استفاده كنند; چون در آن جا شهردارى به كسى كه بچه حرام زاده را نگهدارى كند ماهيانه پول مىدهد. بنابر اين، پدر و مادر ازدواج خود را نامشروع جلوه مىدهند و بچه خود را حرام زاده معرفى مىكنند تا از دولت پول بگيرند. با اين حساب چقدر بچه حرام زاده وجود دارد؟ الى ماشاءالله. آيا مىتوان توقع داشت كه از بين اين بچه ها «انيشتين» بوجود بيايد؟ اين يك نمونه از فرهنگ غربى است.

ديپلمه هاى اروپا و آمريكا به اندازه دانش آموزان دوره راهنمايى ما سواد ندارند و چهار عمل اصلى را بلد نيستند.

اگر ماشين حساب نداشته باشند يك عمل ساده رياضى را نمىتوانند انجام دهند. آن زمانى كه مغزهاى متفكر مىپروراندند گذشت. امروز دانشمندانى كه در اروپا و آمريكا هستند غالباً از كشورهاى شرقى هستند. از استادان و جامعه فرهنگى كشور مىخواهم كه اين مطالب را با دقت مورد مطالعه قرار دهند.

اخيراً يكى از مسؤولين دفتر نمايندگى ايران در سازمان ملل مىگفت: «ما آمار گرفته ايم، تعداد استادان ايرانى كه فقط در آمريكا تدريس مىكنند، از تعداد كل استادانى كه در همه ايران تدريس مىكنند بيشتر است. آنها كه در كشور كانادا، كشورهاى اروپايى و ساير كشورها كار مىكنند جزو اين دسته نيستند.

حدود دو، سه سال پيش نخست وزير كانادا رسماً اعلام كرد كه كشور ايران سى و پنج هزار متخصص در كانادا دارد. كه اگر آنها بروند با صرف ميلياردها دلار نمىتوان جاى آنها را پر كرد. معاون وزير اقتصاد كانادا يك فرد ايرانى است. حتى بعضى از دانشمندان بزرگى كه در صنايع محرمانه جنگى آمريكا (ناسا) كار مىكنند ايرانى هستند. نبايد تصور شود كه آنها تافته اى جدا بافته هستند، آنها فرزندان ما هستند كه به آنجا رفته اند و تحت تأثير تشويقهايى كه از آنها كرده اند، همانجا مانده اند و به محيط عادت كرده اند. البته اكنون بسيارى از آنها پشيمان شده اند و مايلند كه به ايران بازگردند.

برخى از استادان درجه يك، كه در كشورهاى غربى افتخاراتى داشته اند، در كنفرانسى كه چندى پيش در «فيلادلفيا» برگزار شد به خود بنده گفتند: ما از اينكه در اينجا هستيم بسيار پشيمانيم; از روز اول هم كه به اينجا آمديم آرزو مىكرديم كه بتوانيم به ايران باز گرديم ولى متأسفانه بچه هاى ما در اين كشورها عروس و داماد شده اند و نمىتوانيم آنها را رها كنيم.

اگر ما نيز زحمت بكشيم و درس بخوانيم و اعتماد به نفس داشته باشيم مىتوانيم مانند آنها باشيم. بايد باور داشته باشيم كه ما موجب پيشرفت و گردش كار آنها هستيم و نفت و مغزهاى متفكر ماست كه آنها را سرپا نگه داشته است.

اميدواريم خداى متعال كه، با لطف و عنايت خود ما را موفق داشت كه در اين جهان آشفته و در اين طوفان عظيم انسانى، توانستيم گليم خود را از آب بكشيم و كشورى مستقل و آزاد بوجود آوريم و چنين انقلابى را سامان دهيم تا براى ساير كشورها سرمشقى باشد، احسان خود را بر ما تمام كند و بر بينش و معرفت ما بيفزايد; ايمان ما را نسبت به اسلام و معارف اسلامى و ارزشهاى آن بيشتر كند و درجات امام راحل را روز به روز متعالىتر فرمايد; به جانشين او سلامت، و عزت و توفيق بيشتر مرحمت كند; به همه خدمتگزاران اين نظام توفيق خدمت بيشتر و به همه ما توفيق قدردانى بيشتر مرحمت كند.

انگيزه دشمن از تهاجم فرهنگى

گاهى هجوم فرهنگى به انگيزه الهى انجام مىگيرد كه البته اين كار انبيا و پيروان آنها است. انگيزه آنان از قيام، در هر جامعه اى اين است كه با نيّتى الهى فرهنگ آن جامعه را تغيير دهند، زيرا، وظيفه اى در اين زمينه از سوى خدا بر دوش آنها گذاشته شده است تا خطاها و انحرافات جوامع را اصلاح كنند. چنين كارى خواه ناخواه موجب تصّرف در فرهنگ مىشود. اما اين كار ممدوح است. ماهم از اين گونه هجوم فرهنگى استقبال مىكنيم. اگر واقعاً جامعه ما از نظر شناختها، باورها، ارزشها و رفتارها مبتلا به مفاسد و انحرافاتى باشد و كسانى در صدد اصلاح انحرافات آن برآيند مابايد از آنها ممنون باشيم. اين كار هيچ عيبى ندارد، ولى منظور ما از هجوم فرهنگى، بنابر اصطلاح معروف، عكس اين مطلب است، يعنى ايجاد تغيير نامطلوب به وسيله گروهى در جامعه تا ارزشها رابه ضد ارزشها تبديل كنند، باورهاى صحيح رااز مردم بگيرند، ترديد، وسوسه، بى باورى، وارفتگى و وانهادگى در مردم ايجاد كنند، حالت پوچگرايى يا باورهاى كاذب و ارزشهاى غلط به جامعه تزريق كنند، منظور از هجوم فرهنگى همين است.

اما اينكه انگيزه كسانى كه چنين كارهايى انجام مىدهند چيست بحثى است كه تا حدود زيادى جنبه روان شناسى اجتماعى دارد. اگر بخواهيم حق مطلب ادا شود بايد بحثهاى مربوطه ذكر شود تا بتوانيم نتيجه اى روشن بگيريم در اين بخش فقط، بحث كوتاهى در باره اين موضوع ذكر مىكنيم:

انسانها از اعمال خود در زندگى انگيزه هاى گوناگونى دارند. طبيعى ترين انگيزه آنان انگيزه هاى حيوانى براى رفع نيازهاى مادى و فيزيولوژيكى است. مانند غذاخوردن و ارضاء هوسهاى جنسى و شهوانى اين نيازهاى طبيعى در بعد حيوانى انسانها ظهور پيدا مىكند و آنان تلاش مى كنند كه اين غرايز و خواستهاى حيوانى را هرچه بهتر و بيشتر ارضا نمايند. به عبارت ديگر، مقصد چنين انسانهاى حيوان صفت، مسائل مادى و اقتصادى و به تبع آن مسائل جنسى است و چيزهاى ديگرى جنبه وسيله اى دارد. تمام فعاليتهاى ديگرى كه در ابعاد گوناگون اجتماعى انجام مى گيرد، اعمّ از زمينه هاى علمى، صنعتى و هنرى همه در جهت خدمت به اين غرايز حيوانى و ارضاى آنها انجام مىشود، حتى تلاش هايى كه علما و دانشمندان در آزمايشگاهها و مراكز علمى انجام مىدهند بحثها و تحقيقاتى كه در زمينه هاى گوناگون صورت مىگيرد، براى چنين مردمى كه دراين سطح از فرهنگ هستند، به قصد پر كردن شكم و لذتهاى مادى و جنسى انجام مىشود.

اين مسأله متأسفانه در بيشتر جوامع غربى امروز مشاهده مىشود. البته همه مردم كشورهاى غربى اين گونه نيستند ولى غالب مردمى كه آنجا زندگى مىكنند و دست اندركار مسائل اجتماعى هستند، اهداف مادى و اقتصادى دارند و ساير مسائل براى آنها جنبه فرعى، مقدّمى و وسيله اى دارد; مثلاً، سياست وسيله اى است براى اقتصاد; مىخواهند باتسلّط سياسى منابع اقتصادى كشورى را به دست آورند. و براى خود بازار فروش مهيّا كنند. تسلّط فرهنگى هم به نوبه خود مقدّمه اى است براى تسلّط اقتصادى. چون نمىتوانند اجناس خود را به مردمى كه فرهنگشان با خواست آنها وفق ندارد و مصرفى نيستند بفروشند براى اينكه هر روز بتوانند بيش از بيش اجناس خود را به آن كشورها صادر كنند بايد فرهنگ مردم آنها را مطابق خواست خود عوض كنند. اگر فرهنگى مبتنى بر عقايد مذهبى، زهد و پارسايى باشد بازارى براى آنها به وجود نمىآورد كه بتوانند هر روز ابزار و اسباب آرايش جديد، وسايل تزيينى و امثال آن به آنها عرضه كنند، آنها هم خريدار باشند، بلكه بر اساس اعتقادات مذهبى و اخلاق ساده زيستى از اسراف و تبذير پرهيز مىكنند و چندين سال از هر وسيله اى استفاده مىكنند. اين گونه عقايد و احساسات به سود آنها نيست. زيرا آنها مىخواهند هر چه بيشتر توليدات خود را به فروش برسانند و بازار خوبى براى كالاهايشان پيدا كنند.براى اين منظور هم بايد فرهنگ آن مردم را به فرهنگ مصرفى تبديل كنند. همه به خاطر داريم كه در دوران رژيم گذشته در كشور ما فرهنگ مصرفى ترويج مىشد. به اين دليل، بسيارى از وسايلِ قابل استفاده به دور ريخته مىشد. درصورتى كه، در كشورهاى سرمايه دارى كه، خود اين فرهنگ را ترويج مىكردند و ما را وادار مىساختند كه مصرف بيش از حد داشته باشيم صرفه جويى مى كردند. آنها حتى شيشه هاى دارو و آب ميوه و نوشابه را در ظرفهاى مخصوص مىريزند و شهردارى براى استفاده مجدد آنها را جمع آورى مىكند. يا مثلاً، از پوست ميوه هاى مصرفى خود، مانند پرتقال و سيب زمينى، استفاده مىكنند. آنها كه فرهنگ مصرفى را به ما تحميل مى كنند خودشان آن گونه رفتار مىكنند ولى ما چنين نيستيم. دليل اينكه آنها اين فرهنگ را بر ما تحميل كرده اند تأمين منافع اقتصادى خودشان است. پس انگيزه اصلى دشمنان از هجوم فرهنگى اقتصاد و جلب منافع مادى است. اكنون هم اين مقصود از سوى آنان دنبال مىشود ولى كليّت ندارد. مردمى كه فرهنگ براى آنها اصالت دارد هيچگاه فقط مسائل اقتصادى و رفاهى برايشان مطرح نيست، بلكه اينگونه مسائل براى آنها جنبه وسيله اى خواهد داشت.

مابراى تأمين نيازهاى طبيعى خود مانند غذا و لباس به دنبال كار مىرويم; عده اى به كشاورزى مشغول مىشوند، عده اى به كارهاى صنعتى و بازرگانى و برخى هم به كارهاى خدماتى مىپردازند تا نيازهاى زندگى خود را تأمين كنيم. اما گروهى وقتى دست اندركار اين كارها مىشوند پول برايشان اصالت پيدا مىكند و اصلاً پول داشتن مطلوب آنها مىشود. ابتدا پول وسيله اى بود براى تهيه غذا و لباس، اما وقتى در گير كارهاى اقتصادى شدند پول مقصد اصلى مىشود. لذا، به دنبال جمع كردن و هر چه بيشتر اندوختن آن مىروند. افرادى هستند كه اگر در تمام روز، از بهترين غذاها و در تمام سال، از بهترين لباسها استفاده نمايند و در مجلّلترين كاخها زندگى كنند ثروت آنها براى خود و فرزندانشان تا هفت نسل كافى است ولى قناعت نمىكنند و پيوسته به فكر افزودن بر سرمايه هاى خود هستند. گويى جنون پول اندوزى دارند، بخصوص كسانى كه به رباخوارى عادت كرده اند. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: «الّذينَ يَأكُلُونَ الِرّبوا لايَقُومُونَ اِلاّ كَما يَقُومُ الّذى يَتَخَبُّطُهُ الشَّيطانُ مِنَ اْلمسِّ: (سوره بقره:275) حالت روانى عجيبى شبيه جنون پيدا مىكنند. (جنون پول اندوختن) اينكه اين همه مال چه فايده اى براى او دارد و اين همه پول را مىخواهد چه كند براى او مطرح نيست. براى او تنها داشتن مال اهميّت دارد.اين مطلب به عنوان نمونه ذكر شد تا بدانيم كه بسيارى از چيزها اصالتاً جنبه وسيله اى دارد ولى براى گروهى هدف محسوب مىشود، پول وسيله اى است براى تأمين نيازها، اما براى پول پرستان و سرمايه اندوزان هدف مىشود، تا آنجا كه مىپذيرد از غذا و لباس و ساير امكانات زندگى كمتر استفاده كند تا پولش كم نشود. بسيارى از مسائل اجتماعى اين گونه است كه براى بعضى جوامع هدف است و براى بعضى جوامع ديگر جنبه وسيله اى دارد. فرهنگ هم چنين است; براى عده اى اصالت دارد و هدف است و براى عده اى وسيله است. هجوم فرهنگى هم براى برخى اصالت دارد و براى برخى وسيله است.

پيامبران و مصلحان الهى سعى مىكنند كه فرهنگ مردم را عوض كنند. اما نه تنها به اين دليل كه اقتصادشان بهتر شود بلكه براى اين كه مردم اعتقاد صحيح پيدا كنند و به ارزشهاى والاى انسانى پاى بند گردند. اين موضوع براى انبيا و مربيّان الهى اصالت دارد ولى براى ديگران ممكن است جنبه وسيله اى داشته باشد. پس پاسخ اين سؤال كه انگيزه هجوم فرهنگى چيست معلوم شد. انگيزه هاى افراد از اين كار متفاوت است و گاهى هجوم فرهنگى مقدّمه اى است براى انگيزه هاى ديگر و گاهى هدف است.

سخن امام راحل(قدس سره) درباره مبارزه با تهاجم فرهنگى

«اى مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد، بپاخيزيد و در زير پرچم توحيد و در سايه تعليمات سالم مجتمع شويد و دست خيانت ابر قدرتها را، از ممالك خود و خزائن سرشار آن، كوتاه كنيد و مجد اسلامى را اعاده كنيد و دست از اختلافات و هواهاى نفسانى برداريد، كه شما داراى همه چيز هستيد. بر فرهنگ اسلام تكيه زنيد و با غرب و غربزدگى مبارزه نماييد و روى پاى خودتان بايستيد و برروشنفكران غربزده و شرق زده بتازيد و هويت خويش را دريابيد و بدانيد كه روشنفكران اجير شده بلايى بر سر ملت و مملكتشان آورده اند كه تا متحد نشويد و دقيقاً به اسلام راستين، تكيه ننماييد، بر شما آن خواهد گذشت كه تاكنون گذشته است. امروز زمانى است، كه ملتها بايد چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را از خود باختگى و زبونى در مقابل شرق و غرب، نجات دهند كه امروز، روز حركت ملتهاست»

پیشینه ی تهاجم فرهنگی

 

هجوم فرهنگى از كجا شروع شد؟ آيا هجوم فرهنگى پديده جديدى است يا سابقه دار است؟ اگر بخواهيم از راه تاريخى، مسائل را بررسى و به اسناد و مدارك تاريخى مراجعه كنيم اين كارى است وقت گير و به تحقيقات فراوانى نياز دارد. اما اجمالاً قرآن كريم مىفرمايد «وَكَذلِكَ جَعَلْنالِكُلِّ نَبىّ عَدُوّاً شَيَاطينَ اْلاِنْسِ وَ الْجِنِّ» (سوره انعام:112) خداى متعال، در كيفيت تشكّل جوامع و قشربندى و وجود عوامل حق و باطل در جامعه مىفرمايد كه ما هميشه در جوامع انسانى يك گروه از انبيا، حق پرستان و مصلحان آنها را قرار داده ايم و بر اساس يك تدبير تكوينى الهى، عده اى از شياطين در مقابل آنها صف آرايى كرده اند، نه تنها شياطين جنّى يعنى ابليسها، بلكه حتّى شيطانهاى انسى. خود نيز مىفرمايد: «شياطينَ اْلاِنسِ وَ الْجِنِ» انبيا و يارانشان از خدا الهام مىگيرند و هدفشان هم هدفى الهى است: رشد دادن جامعه و رساندن آن به كمال انسانى. اين يك گروه كه داستان آنها در تاريخ و قرآن هم بسيار ذكر شده است. در مقابل اينان، براساس تدبير الهى، بايد شياطينى هم باشند، چون از نظر قرآن، هدف از آفرينش انسان اين است كه با اختيار خود راهى را انتخاب كند، و چون انسان بايد رشد اختيارى پيدا كند هميشه بايد دو راه در مقابل او باشد تا يكى را انتخاب كند. اگر يك راه بود قابل انتخاب نبود عواملى هم كه دعوت به اين راه مىكنند بايد با هم توازن داشته باشند. اگر خداوند متعال فقط انبيا را مىفرستاد بُعد ايمان تقويت مىشد و بر كفر برترى پيدا مىكرد. اگر هم آنها را نمىفرستاد عامل كفر برترى مىيافت و توازن برهم مىخورد. اين دو بايد با هم توازن داشته باشند تا هميشه انسان در مقابل دو جاذبه تقريباً متعادل قرار داشته باشد و بتواند انتخاب كند. ارزش انسان به انتخاب او بستگى دارد. براى اينكه انتخاب صحيح و به معناى دقيق كلمه انجام گيرد بايد عوامل دعوت كننده به راه راست و چپ و به حق و باطل با هم متوازن باشند. خداوند از اين تدبير الهى در قرآن مكرراً ياد كرده است. در اين آيه مىفرمايد: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا»; اين تدبير را، خود قرار داديم كه بايد در مقابل انبيا دشمنانى از شياطين انس و جن باشند. اين دشمنان چه كسانى هستند؟ امروز شيطان بزرگ آمريكاست; اما هميشه آمريكا نبوده است.آمريكا يك كشور بى هويّتى است كه در دو سه قرن اخير پيدا شده است پيش از آن، كشورها و جوامع انسانى بسيارى بوده اند كه داراى اصالتند; مانند ايران، روم، چين، هند و امثال آنها. لكن مسأله استكبار و سلطه طلبى هميشه در بين انسان ها بوده است، از انسانهاى اوليه و فرزندان حضرت آدم گرفته تا به حال. «رگ رگ است اين آب شيرين آب شور.»

ادامه پیشگویی

در مجموع نوسترآداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مى‏كند كه ايران (پارت، نيرا، پرشيا، مديا) با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى و ليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى كه هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود درمى‏آورند و سپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.7

در هنگامه دميدن خورشيد،
آتش بزرگ، ديده خواهد شد؛
صدا و روشنايى،
در امتداد شمال، ادامه خواهد يافت.
در ميانه كره خاك،
مرگ و آواى مرگ، شنيده خواهد شد؛
مرگ از درون سلاحها،
آتش و خشكسالى
آنان را به انتظار خواهند نشاند.
در خاتمه، اين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسكون خواهد شد.8
سرزمين مسكونى،
از سكنه خالى خواهد شد؛
براى به دست آوردن سرزمينها،
جدال و اختلاف شديدى درمى‏گيرد؛
قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛
كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود.
سپس، براى برادران بزرگ،
نفاق و مرگ
پيش خواهد آمد.

و از چنين برمى‏آيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه (و مقدونيه) به تصرف خود درخواهد آورد:
شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالى به بار مى‏آيد، كمك خيلى دير مى‏رسد. پرشيا (ايران) حمله آورده و ماگدونيا و در جاى ديگر مى‏گويد: (مقدونيه) را به محاصره درمى‏آورد.9

تو اى فرانسه!
اگر،
از آبهاى ليگوريا گذر كنى؛
خود را،
در ميانه دريا و جزاير،
در محاصره خواهى يافت؛
و پيروان محمد،
در برابر تو خواهند ايستاد.
و همچنين
تو، اى درياى آدرياتيك!
استخوان خران و اسبان را
خواهى جويد.10
و باز مى‏گويد:
آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزديكى درياى سياه،
از پرشيا براى تسخير ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشيد،
درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد كرد.11

و سپس نوسترآداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مى‏دهد:
كسوفى در پيش خواهد بود كه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنين ظلمتى به خود نديده است...12

كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مى‏شود:
فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الإنسان يومئذ أين المفرّ.

هنگامى كه بينايى خيره مى‏گردد، و ماه فرو مى‏رود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مى‏گويد: به كجا فرار كنم؟

مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. از شهر قديمى رودس به پيشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى [مجارستان] متحمل آزار بسيار خواهد شد.13

در حوالى درياى آدرياتيك بر اثر توفانى عظيم، كشتى غرق مى‏شود و زمين به لرزه درآيد و به سوى آسمان پرتاب مى‏شود و دوباره فرو مى‏افتد؛ در مصر جنبش پيروان محمد افزايش مى‏يابد و پيكى به (آن سوى مرزها) فرستاده مى‏شود تا خبر را اعلان كند.

... شهرها آلوده و كثيف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زيادى خواهد شد، و تاريكى و جهل فقط با درخشش نور از بين مى‏رود و با تغييراتى حكومت جهل و ظلمت پايان خواهد يافت...

رهبرى اصلى مشرق زمين با شورشهاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثراً از طرف شمالى‏ها و غربى‏هاى مغلوب شده است، كه عده‏اى كشته و برخى مورد آزار قرار گرفته‏اند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شده‏اند.14

م.پ. ادوارد در كتاب خود در باب پيشگوئيهاى نوسترآداموس نقل مى‏كند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:

... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است كه درياها به جوش مى‏آيد و از دولت‏ها فقط دو دولت و از جهان فقط نيمى باقى مى‏ماند...15

شاهزاده ليبيايى [كه نماينده حكومت ايران است] در غرب به قدرت خواهد رسيد، يك فرانسوى از اعراب به شدت مكدر خواهد شد، دانشمند اديب [ادبا] خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پيشى مى‏گيرد...16

در نزديكى سوربن جهت حمله به مجارستان
قهرمانى از اهالى برودها [سياه‏پوستان] به آنان هشدار خواهد داد.
رهبر بيزانس، سالون از اسلاوينا،
آنان را به شريعت محمد[(ص)] در خواهد آورد.
همچنين نوسترآداموس در چنين مى‏سرايد كه:
امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛
پيروان اسماعيل جايگاه بى‏مانع خواهند يافت.
آدمهاى نادان همچنان خواستار كارمانى [شريعت كهنه] هستند. تمامى حمايت كنندگان [محمدص] سراسر گيتى را خواهند پوشاند.17

بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورى‏ها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مى‏دهد و به جهانيان اعلام مى‏كند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران و تمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شد كه اين بى‏شك در پيوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران است.

پیشگویی

هنگامى كه پل ترنر (Paul Turner) تهيه كننده معروف استراليايى در طى برنامه‏اى ماهواره‏اى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى كه فردا را پيش‏بينى مى‏كند. خطر روزافزون ايران وانقلاب اسلامى ايران براى غرب و تمدن غربى مطرح كرد و در طى اين برنامه تمام آنچه را كه نوسترآداموس در بيش از 390 سال پيش از آن تاريخ «آگوست 1989م» پيشگوئى كرده بود منتسب به ايران كرد؛ هيچ سياستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا كه موقعيت ايران در سال 1989، نه تنها به هيچ وجه مناسب نبود؛ بلكه به واسطه جنگ تحميلى و عواقب ناشى از آن و تحريمهاى شديد اقتصادى بسيار شكننده و حساس بود. ليكن پس از به واقعيت پيوستن واقعه يازدهم سپتامبر در آمريكا كه اتفاقاً در فيلم به صراحت به آن اشاره مى‏شود (وقوع دو انفجار مهيب و عظيم در New City) همگان شگفت‏زده و نگران شدند؛ به نحوى كه رئيس‏جمهور نه چندان باهوش آمريكا، پس از وقوع اين حادثه به تبعيت از نوسترآداموس، ايران را هم يكى از «محورهاى شرارت» در جهان معرفى كرد و از اين طريق بر وحشت و ترس عميق هيأت حاكمه آمريكا از ايران (پرشيا) صحّه گذاشت.

در اين مقاله سعى نگارنده بر آن نيست كه بر پيشگوئيهاى نوسترآداموس صحّه بگذارد يا از آن دفاع كند و يا به هر طريق ممكن آن را خزعبلاتى هذيان‏گونه جلوه دهد؛ بلكه حداكثر كوشش نگارنده بر آن است كه ديدگاه غرب و تمدن غربى نسبت به پيشگوئيهاى شگفت‏آور نوسترآداموس را مورد بررسى و مداقه قرار داده و اين پيشگوئيها را كه اغلب درباره ايران يا كشورهاى اسلامى بوده؛ مورد بررسى قرار دهد. البته بايستى در نظر گرفت كه بدون شناخت اين پيشگوى كبير نمى‏توان حساسيتهاى انسان غربى نسبت به انسان شرقى را شناخت؛ چرا كه اغلب سياستمداران و متفكران غربى عميقاً به ستاره‏شناسى، طالع‏بينى و آينده‏نگرى همراه با ادبيات رمزى (Occult) معتقدند و حتى نظريه‏پرداز معروف هاروارد؛ يعنى ساموئل هانتينگتون نيز تئورى برخورد تمدنها (The clash of civilizations) را از نوسترآداموس به عاريت گرفته است. پيشگويى نوسترآداموس درباره واقعه يازدهم سپتامبر و تأثير شگرفى كه بر نگرش و فرهنگ آمريكايى گذاشت مى‏تواند منجر به تحولى اساسى نسبت به ديدگاه غرب درباره انقلاب اسلامى ايران شود، همانكه نبايد به سادگى از كنار آن گذشت.

... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافيايى نيويورك؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جديد (New City)، نزديك مى‏شود.1

جالب‏ترين نكته در مورد پيشگوئيهاى نوسترآداموس آن است كه وى به ندرت نام كشورى را به صراحت و آشكارا ذكر مى‏كند، حال آنكه در مورد ايران (Parsia) به صراحت عنوان مى‏كند كه ايران، جهان را تسخير خواهد كرد. ايران از طريق آناتولى، فرانسه و ايتاليا را فتح خواهد كرد و بالاخره ايران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد.2 بنابراين، در گام نخست بايستى نوسترآداموس را بيشتر و بهتر بشناسيم و راز و رمز تأثيرگذارى وى بر تمدن غربى را از اين طريق دريابيم.

ميشل دونوسترادام (Michel De Nostradame) كه بيشتر با نام لاتين خود؛ يعنى نوسترآداموس (Nostr Adamus) شناخته شده است؛ در روز چهاردهم دسامبر سال 1503 م. در ناحيه سن رمى فرانسه متولد شد.

خانواده وى از شجره پزشكى يهودى و ايتاليايى الاصل بود. پدر بزرگ وى در شكل‏گيرى و تربيت نوسترآداموس نقش اساسى داشته و آموزه‏هاى اشراقى مكتب كاباليست‏ها را مستقيماً به وى تعليم داده است. نوسترآداموس در سن 22 سالگى از دانشگاه بسيار معتبر آن روزگار فرانسه؛ يعنى مون‏پليه در رشته پزشكى فارغ‏التحصيل شد و براى نجات بيماران از بيمارى مرگ سياه يا طاعون، بلافاصله مشغول به كار شد. شاوينى، پيرو و مفسر معروف نوسترآداموس مى‏نويسد كه وى سه سال تمام بر روى نخستين اشعار وحى‏آميز خود كه از آينده و رويدادهاى آن خبر مى‏آورد كاركرد و در سال 1555م. دفترى را - كه در بر گيرنده بيش از سيصد پيشگويى شعرگونه بود - به پسرش سزار هديه كرد. سپس در سالهاى بعد مجموعه كاملى از شعرواره‏هاى نوسترآداموس در 1000 قطعه؛ يعنى 10 سانتورى كه هر سانتورى مشتمل بر 100 قطعه بود، را منتشر شد. نوسترآداموس بر خلاف شايعات واهى و عبثى كه پيرامون شيطان‏پرستى و خداستيزى به وى نسبت داده‏اند، فردى عميقاً مؤمن و پاى‏بند به مذهب كاتوليك به بود و در نامه‏اى به پسرش صريحاً متذكر مى‏شود كه:

... و از زمانى كه اراده ذات خداوند متعال بر اين قرار گرفته كه تو فقط در نور طبيعى و در اين نقطه زمين به دنيا بيايى... از آنجايى كه برايم ممكن نيست نوشته‏اى را به صورت رسمى و كامل برايت به ارث بگذارم؛ چون بر اثر بى‏عدالتى و گذشت زمان نابود خواهد شد...؛ چون كه همه چيز تحت اختيار و سلطه قادر متعال و خداوند يكتا قرار دارد.
در واقع او با اين عبارات، صريحاً اشاره به عدم اصالت ادبيات رمزى علم اخترشناسى و طالع‏بينى نموده است و همه اراده‏ها را موكول به خواست و اراده خداوند متعال مى‏نمايد.

بررسى پيشگوئيهاى نوسترآداموس درباره جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران

شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى در خواهد آورد، از جانب ايران (پرشيا) بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس و مصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد.3

از كشور عربى خوشبخت (در منطقه غنى و ثروتمند اعراب) شخصى قدرتمند و مسلط بر شريعت [حضرت] محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به دردسر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولى مى‏شود. از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.4

مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه از كوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف‏ها، درياها و كوهها گذر خواهد كرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد...5

ادبيات رمزآلود، واژه‏اى است كه به بهترين نحو مى‏تواند عمق معانى شعرواره‏هاى نوسترآداموس را بيان كند؛ چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوسترآداموس؛ يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك و ژان شارل دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مى‏توان بدون هيچ شك و ترديدى از ميان شعرواره‏هاى رمز آلود نوسترآداموس بر شمرد:

آتش‏سوزى بزرگ لندن در سال 1666م. اعدام چارلز اول، روى كارآمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين و تروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون و انتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر و رژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، ترور كندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران، رهبرى امام خمينى(ره) از فرانسه - او دقيقاً عنوان مى‏كند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مى‏شود - ، وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برجهاى دوقلوى شهر جديد (نيويورك) ايجاد مى‏شود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سالهاى 1555 ميلادى به بعد كه حدوداً 450 سال را دربر مى‏گيرد.

دو محاصره،
در گرمايى سوزان، انجام مى‏گيرد.
آن مرد،
از فشار تشنگى،
به خاطر دو فنجان مملو از آب،
كشته مى‏شود.
دژ نظامى، مملو مى‏شود،
و يك آرمانگراى كهنسال [امام خمينى (ره)]
نشانه‏هاى نيرا (سرزمين ايران) را
به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد]
نشان خواهد داد.6
رهبر پاريس،
اسپانياى بزرگ را اشغال مى‏كند،
كشتيهاى جنگى
در برابر مسلمانان [محمدى‏ها] كه از پارتيا [ناحيه‏اى در ايران] و مديا [ناحيه‏اى در ايران] برخاسته‏اند، مى‏ايستند. آن مرد، سيكلاد [اروپا] را تاراج مى‏كند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكمفرما مى‏شود.

برگرفته از سایت :

http://mouood.org

ادامه ی فرجام خواهی

زرعه بن ابان نگهبان عمر سعد در شریعه فرات بود و مانع رسیدن آب به خیمه گاه امام حسین (ع) می شد . روز عاشورا چون تشنگی بر امام حسین (ع) چیره شد حضرت به سمت فرات رفت زرعه فریاد زد تا میان امام و آب فاصله بیاندازند . حضرت فرمود : خداوندا او را با تشنگی بکش و هرگز او را نبخش

زرعه از نفرین امام به خشم آمد و تیری به سوی امام پرتاب کرد امام تیر را کند و خون جاری شد .

زرعه پس از عاشورا گرفتار تشنگی دائمی شد و همواره فریاد می زد که مرا سیراب کنید . هرچه آب می آشامید شکمش بالا می آمد و سیراب نمی شد و با همین فلاکت مرد .

ادامه ی فرجام قاتلین ...

صالح بن وهب کسی بود که نیزه بر پهلوی امام حسین (ع) زد و آن بزرگوار بر اثر آن ضربه از اسب بر گونه ی راست بر زمین افتاد و سپس برخاست وی یکی از ده سواری است که به دستور ابن سعد بر بدن امام حسین (ع) تاخت

یاران مختار او را دستگیر کرده نزد مختار آوردند مختار پس از شنیدن جنایاتش دستور داده او را تیر باران کنند

فرجام قاتلین امام حسین (ع) و یارانش

اگر چه شاید کمی دیر شده باشه برای عنوان این موضوع

ولی گفتم دونستنش شاید بهتر از ندونستنش باشه

حرمله

حرمله بن کاهل اسدی یکی از بی رحم ترین افراد سپاه کوفه بود که جنایات بیشماری را در کربلا مرتکب شد . او عبدالله اصغر فرزند امام حسن مجتبی (ع) را در آغوش عمویش به شهادت رساند . وقتی امام یارانش را از دست داد فرزند یازده ساله امام حسن مجتبی (ع) برای یاری عمویش از خیمه به میدان دوید .زینب (ع) به دنبال او حرکت کرد اما نتوانست او را بگیرد . ناگاه ظالمی پیش آمد و دست عبدالله را قطع کرد . امام او را در آغوش کشید و نوازش و دلجویی کرد . هنوز دلجویی امام تمام نشده بود که حرمله ملعون گلوی نازکش را هدف تیر قرار داد و او را در آغوش عموبه شهادت رساند .

جنایت دیگر حرمله نشانه گرفتن گلوی نازک حضرت علی اصغر (ع) با تیر سه شعبه بود که تیر به گلو اصابت کرد و سر او را گوش تا گوش برید .

جنایت سوم او زدن تیر به قلب مبارک امام حسین (ع) است که امام آن را از پشت سر خود کشید . وقتی خبر قیام مختار به امام سجاد رسید امام از منهال بن عمرو که از شیعیان و یاران امام بود پرسید : از حرمله بن کاهل اسدی چه خبر ؟

منهال جواب داد هنگامی که از کوفه آمدم زنده بود

چشمان مبارک امام پر از اشک شد و فرمود : این مرد دل ما اهل بیت مخصوصا زنان و مادر علی اصغر را سخت آتش زده و آنگاه دو دست خود را بلند کرد و فرمود : خدایا سوزش تیغ را به او بچشان . خدایا سوزش آتش را به او بچشان . هیچ کس به اندازه ی حرمله دل ما اهل بیت را به درد نیاورده است .

منهال می گوید : من به کوفه رفتم و به خدمت مختار شتافتم مختار گفت : منهال چگونه تا به حال به دیدن ما نیامدی و برای تبریک به خاطر پیروزی و حکومت ما سری به ما نزدی و ما را در قیاممان همراهی نکردی ؟ منهال گفت : به او گفتم ای امیر به سفر حج رفته بودم و اکنون به خدمت رسیدم . آنگاه با هم راه افتاده از اوضاع صحبت می کردیم تا به محل کناسه مخفی گاه حرمله رسیدیم . دیدم ماموران مختار با خوشحالی برگشتند و بشارت دادند که حرمله را دستگیر کردیم . مختار وقتی نگاهش به حرمله افتاد گفت :

توئی که تیغ فکندی به تاارک جعفر

تویی که رحم نکردی به شاه تشنه جگر

تویی که تیر زدی به گلوی اصغر او

تویی که داغ نهادی به جان مادر او

تا چشم مختار به قیافه ی وحشت زده ی حرمله افتاد به او نگاه تندی کرد و گفت : خدا را شکر که به چنگم افتادی بلافاصله جلاد را صدا کرد

وقتی که حرمله یقین به مرگ پیدا کرد به مختار گفت : اکنون که مرا می کشی بگذار کارهای خود را بگویم تا قلبت را بسوزانم . ای امیر من سه تیر سه شاخه داشتم و آنها را با زهر آمیخته کرده بودم . با یکی از آنها گلوی اصغر را در آغوش حسین دریدم و با دومی قلب امام حسین را وقتی که پیراهن را بالا زد تا خون پیشانی را پاک کند و با سومی گلوی عبدالله بن حسن را که در کنار عمویش حسین بود دریدم

مختار فرمان داد اول دو دستش را قطع کنید پس فریاد زد دو پایش را نیز قطع کنید . جسد بی دست و پای حرمله در خون کثیفش غوطه می خورد که باز مختار صدا زد : آتش آتش

بلافاصله چوب های نازکی را روی جسد انداختند و جسد ناپاک وی را آتش زدند و جسد آن جنایتکار همچنان می سوخت

منهال گوید : من در کنار مختار ایستاده بودم و منظره را تماشا می کردم و هنگامی که بدن حرمله می سوخت با صدای بلند گفتم : سبحان الله

مختار رو به من کرد و گفت : منهال تسبیح خدا می گویی

منهال جریان دیدارش با امام سجاد را به مختار گفت . مختار از اینکه دعای امام سجاد (ع) به دست او به اجابت رسید دو رکعت نماز شکر خواند و سجده اش را طولانی کرد و فردای آن روز روزه ی شکر گرفت

در یک روایت دیگر آمده : مختار پس از دستگیری حرمله به یاد مظلومیت طفل معصوم امام (ع) افتاد و به شدت گریست و پس از آن رو به حرمله کرد و گفت : وای بر تو باد

آیا آنچه در کربلا انجام دادی کافی نبود که فل معصوم امام (ع) را نیز کشتی و با تیر خدنگ خود او را ذبح نمودی

سپس مختار دستور داد او را هدف تیرهای زهر آگین قرار دادند و آنقدر تیر زدند تا کشته شد .