اگر چه شاید کمی دیر شده باشه برای عنوان این موضوع
ولی گفتم دونستنش شاید بهتر از ندونستنش باشه
حرمله
حرمله بن کاهل اسدی یکی از بی رحم ترین افراد سپاه کوفه بود که جنایات بیشماری را در کربلا مرتکب شد . او عبدالله اصغر فرزند امام حسن مجتبی (ع) را در آغوش عمویش به شهادت رساند . وقتی امام یارانش را از دست داد فرزند یازده ساله امام حسن مجتبی (ع) برای یاری عمویش از خیمه به میدان دوید .زینب (ع) به دنبال او حرکت کرد اما نتوانست او را بگیرد . ناگاه ظالمی پیش آمد و دست عبدالله را قطع کرد . امام او را در آغوش کشید و نوازش و دلجویی کرد . هنوز دلجویی امام تمام نشده بود که حرمله ملعون گلوی نازکش را هدف تیر قرار داد و او را در آغوش عموبه شهادت رساند .
جنایت دیگر حرمله نشانه گرفتن گلوی نازک حضرت علی اصغر (ع) با تیر سه شعبه بود که تیر به گلو اصابت کرد و سر او را گوش تا گوش برید .
جنایت سوم او زدن تیر به قلب مبارک امام حسین (ع) است که امام آن را از پشت سر خود کشید . وقتی خبر قیام مختار به امام سجاد رسید امام از منهال بن عمرو که از شیعیان و یاران امام بود پرسید : از حرمله بن کاهل اسدی چه خبر ؟
منهال جواب داد هنگامی که از کوفه آمدم زنده بود
چشمان مبارک امام پر از اشک شد و فرمود : این مرد دل ما اهل بیت مخصوصا زنان و مادر علی اصغر را سخت آتش زده و آنگاه دو دست خود را بلند کرد و فرمود : خدایا سوزش تیغ را به او بچشان . خدایا سوزش آتش را به او بچشان . هیچ کس به اندازه ی حرمله دل ما اهل بیت را به درد نیاورده است .
منهال می گوید : من به کوفه رفتم و به خدمت مختار شتافتم مختار گفت : منهال چگونه تا به حال به دیدن ما نیامدی و برای تبریک به خاطر پیروزی و حکومت ما سری به ما نزدی و ما را در قیاممان همراهی نکردی ؟ منهال گفت : به او گفتم ای امیر به سفر حج رفته بودم و اکنون به خدمت رسیدم . آنگاه با هم راه افتاده از اوضاع صحبت می کردیم تا به محل کناسه مخفی گاه حرمله رسیدیم . دیدم ماموران مختار با خوشحالی برگشتند و بشارت دادند که حرمله را دستگیر کردیم . مختار وقتی نگاهش به حرمله افتاد گفت :
توئی که تیغ فکندی به تاارک جعفر
تویی که رحم نکردی به شاه تشنه جگر
تویی که تیر زدی به گلوی اصغر او
تویی که داغ نهادی به جان مادر او
تا چشم مختار به قیافه ی وحشت زده ی حرمله افتاد به او نگاه تندی کرد و گفت : خدا را شکر که به چنگم افتادی بلافاصله جلاد را صدا کرد
وقتی که حرمله یقین به مرگ پیدا کرد به مختار گفت : اکنون که مرا می کشی بگذار کارهای خود را بگویم تا قلبت را بسوزانم . ای امیر من سه تیر سه شاخه داشتم و آنها را با زهر آمیخته کرده بودم . با یکی از آنها گلوی اصغر را در آغوش حسین دریدم و با دومی قلب امام حسین را وقتی که پیراهن را بالا زد تا خون پیشانی را پاک کند و با سومی گلوی عبدالله بن حسن را که در کنار عمویش حسین بود دریدم
مختار فرمان داد اول دو دستش را قطع کنید پس فریاد زد دو پایش را نیز قطع کنید . جسد بی دست و پای حرمله در خون کثیفش غوطه می خورد که باز مختار صدا زد : آتش آتش
بلافاصله چوب های نازکی را روی جسد انداختند و جسد ناپاک وی را آتش زدند و جسد آن جنایتکار همچنان می سوخت
منهال گوید : من در کنار مختار ایستاده بودم و منظره را تماشا می کردم و هنگامی که بدن حرمله می سوخت با صدای بلند گفتم : سبحان الله
مختار رو به من کرد و گفت : منهال تسبیح خدا می گویی
منهال جریان دیدارش با امام سجاد را به مختار گفت . مختار از اینکه دعای امام سجاد (ع) به دست او به اجابت رسید دو رکعت نماز شکر خواند و سجده اش را طولانی کرد و فردای آن روز روزه ی شکر گرفت
در یک روایت دیگر آمده : مختار پس از دستگیری حرمله به یاد مظلومیت طفل معصوم امام (ع) افتاد و به شدت گریست و پس از آن رو به حرمله کرد و گفت : وای بر تو باد
آیا آنچه در کربلا انجام دادی کافی نبود که فل معصوم امام (ع) را نیز کشتی و با تیر خدنگ خود او را ذبح نمودی
سپس مختار دستور داد او را هدف تیرهای زهر آگین قرار دادند و آنقدر تیر زدند تا کشته شد .