پایان داستان
امام هادی (ع) به خادمه فرمود : خواهرم حکیمه خاتون را نزد من بیاور . حکیمه آمد امام فرمود : ای خواهر آن مکرمه که در انتظارش بود به خانه ببر و فرائض را به او بیاموز . او ملکه فرزندم ابومحمد مادر مهدی قائم آل محمد (ص) خواهد بود .
محمد بن تمام گوید : به امام صادق عرض کردم :
فلان کس از دوستان شما اهل بیت است به ولایت
امیر المومنین (ع) ایمان داشته اما اوصیای آن حضرت
را نمی شناسد
فرمودند : او گمراه است او مانند کسی است که
به نبوت عیسی (ع)اقرار کرده نبوت پیامبر اکرم (ص) را
انکار کند یا نبوت پیامبر اکرم (ص) را پذیرفته و نبوت
عیسی (ع) را انکار نماید . ما به خدا پناه می بریم
از کسی که حجتی از حجج الهی را انکار نماید
میر ابوالقاسم فندرسکی در ایام سیاحت خود به یکی از شهر های هند رسید و با اهل آنجا گفت و گو پرداخت . در این میان روزی جمعی از اهل شهر در ضمن گفگو به او گفتند :
از جمله اموری که دلالت بر حقیقت مذهب ما و بطلان مذهب شما می کند آن است که بتکده های ما نزدیک به دو هزار سال است بنا شده و هنوز اثر خرابی و فرسودگی در آنها راه نیافته اما مساجد شما به صد سال نرسیده خراب می شود نظر به اینکه هر چیزی که حق است حافظی دارد ، پس مذهب ما حق می باشد .
میر فندرسکی فرمود :سالم ماندن بتکده های شما و خراب شدن مساجد ما ، به سبب اسن است که در مساجد ما ، نمازها خوانده می شود ، عبادت ها بر پا می گرددد و نام پروردگار عالم در آنجا برده می شود لذا ساختمان مساجد طاقت نمی آورند و زود خراب می شوند اما بتکده های شما چنین نیست . اگر این نمازهایی که در مساجد ما خوانده می شود و نام پروردگار عالم برده شود این نمازها رکوع ها و سجودها در بتکده ها خوانده شود و سالم ماند معلوم است که دین شما بر حق است .
بت پرستان به فندرسکی گفتند : امتحان این کار سهل و آسان است . در میان ما مسلمانی نیست اما خودت این اعمال را انجام ده ! بیا در بتکده بزرگ ما نماز بخوان ! به روش خودت عبادت کن ، نام پروردگارت را بر زبان جاری ساز ، رکوع و سجود انجام بده تا بر تو حق و باطل معلوم گردد !
میر ابولقاسم توکل بر خدا کرد و حرف بت پرستان را قبول نمود . تصمیم گرفت داخل بت خانه اعظم آنها شود و نمازی بخواند که هم بت و هم بت پرست را تا ابد نابود کند و حقیقت اسلام را آشکارسازد . به آنان گفت : این عمل فردا انجام خوهد گرفت .
گفت فردا موعد ما و شماست
روز سوگ و ماتم بت خانه هاست
نام یزدان سازم اینجا آشکار
هم بت خانه اندازم ز کار
میر شب را تا صبح مشغول نماز و عبادت راز و نیاز ناله و گریه به درگاه خالق بی نیاز بود و با سوز و گداز می گفت :
خدایا من از جانب تو قول دادم من از خود چیزی ندارم و کاری از دستم بر نمی آیسد
خدایا دین خود را برای مردم بت پرست و مشرک و از خدا بی خبر آشکار گردان
خدایا فردا در نماز من اثری قرار بده که با یک تکبیر آن بتکده اعظم خراب و ویران شود
فردا صبح بت پرستان همه اجتماع کردند و بت ها را آراستند قربانی ها برای ایشان نمودند طلا و نقره و پارچه های ابریشمی برای ایشان هدیه آوردند که رسوایشان نکنند
ناگهان دیدند آن عالم بزرگ و فیلسوف عارف و خدا شناس نمایان شد در حالی که لبش به ذکر خداوند مشغول و چشمانش پر از اشک است . او وضویی تجدید کرد و بعد از آن برای گفتن اذان از بام بتکده بالا رفت .
آن سید بزرگوار اذان را تمام کرد و از بالای بام پایین آمد و داخل بتکده اعظم که بیش از دو هزار سال سابقه داشت ، شد در حالی که جمع کثیری از اهل شهر در آنجا حاضر بودند .
سید با کمال اطمینان داخل آن بتکده شد و رو به قبله ایستاد اذان و اقامه گفت و بعد از آن آماده به نماز شد
در این هنگام دستها را به جهت تکبیره الاحرام بلند کرد و به آواز بلند گفت : الله اکبر و از بتکده بیرون دوید همان لحظه سقف بتکده فرود آمد و تمام دیوار های آن ویران شد و گرد و غباری بر خواست .
آمد از بام و به گنبد پا نهاد
اندر آنجا رو به کعبه ایستاد
گفت : اقامت کرد نیت پس دو دست برد بالا و به فرض (برای نماز ) احرام بست
چون که گفت الله اکبر ناگهان
شد بلند آواز تکبیر از بتان
پا برهنه چون برون از خانه جست
سقف و بنیادش همه در هم شکست
سقف و دیوارش همه شد سرنگون
پایه اش افتاد و بشکستند ستون
سنگ و خشت و آجرش شد ریز ریز
جا نماد از آن بناها هیچ چیز
شد غباری و غبارش باد برد
روزگار آن بتکده از یاد برد
رسول اکرم (ص) : خداوند متعال فرشته ای به نام سخائیل خلق کرده و کار آن این است که نماز نمازگزاران را به سوی آسمان بالا می برد و گذرنامه ای به سوی بهشت را برای آنان تحویل می گیرد
وقتی انسانی برای نماز صبح وضو بگیرد و نماز را اقامه نماید ، آن فرشته نماز او را به آسمان برده و رسید آن را تحویل می گیرد . در آن نامه نوشته اند : ما این بنده ی نمازگزار را در حفظ و حراست و حمایت خود در آوردیم و تمام گناهان او را آمرزیدیم
هنگامی که برای نماز ظهر وضو بگیرد و آن را ادا نماید آن فرشته از جانب خداوند نامه ی دیگری دریافت می کند که در آن نوشته :ای بنده ی من ما گناهان تو را بخشیدیم و آنها را به ثواب تبدیل کردیم و بهشت را برایت آماده نمودیم
هرگاه برای نماز عصر وضو بگیرد و آن را به جای آورد آن فرشته از جانب خداوند تعالی نامه ی دیگری دریافت می کند که در آن نوشته است : ای بنده ی نماز گزار من من جسد تو را بر آتش جهنم حرام کردم و تو را در بهشت همسایه ی نیکوکاران و پاکان قرار دادم و شر اشرار و ظالمان را از تو دفع کردم
وقتی برای نماز مغرب وضو بگیرد و آن را انجام دهد آن فرشته نامه ای را تحویل می گیرد که در آن نوشته شده :
ای بنده من فرشتگان از جانب تو با رضایت کامل به سوی من بالا آمدند و من هم از تو رضایت دارم منتظر باش چون روز قیامت شود و عطای من را ببینی تو هم از ما راضی باشی .
چون هنگام نماز عشا وضو ساخت و نماز را به پایان برد آن فرشته نامه ی دیگری را از طرف خداوند متعال تحویل می گیرد که در آن نوشته شده
خدایی غیر از پروردگار عالمیان وجود ندارد . تو خود را تطهیر کردی وضو گرفتی جلمه ی پاک پوشیدی حق مرا شناختی و آن را به خوبی ادا نمودی و واجبات مرا انجام دادی
رسول اکرم در ضمن خبری در خلقت آدم و حوا فرمود : هنگامی که آدم و حوا داخل فردوس شدند دختری را دیدند که بر بساطی از بساطهای بهشت نشسته و بر سرش تاجی از نور و در دو گوش او دو گوشواره از نور بود که بهشت از زیبایی روی او می درخشید آدم پرسید : ای محبوبم جبرئیل این دختر که بهشت از دنیایی روی او می درخشد کیست ؟ جبرئیل گفت : او فاطمه دختر محمد (ص) پیغمبری از فرزندان تو می باشد که در آخر الزمان خواهد بود . پرسید : آن تاجی که بر سر دارد چیست ؟ گفت : شوهرش علی بن ابی طالب (ع) است گفت : آن دو گوشواره که در گوش دارد چیست ؟ گفت : فرزندانش امام حسن (ع) و امام حسین (ع) می باشند . آدم گفت : ای محبوبم جبرئیل آیا پیش از من خلق شده اند ؟ گفت : آنان در علم غامض و پوشیده خدای عزوجل موجود بودند . چهار هزار سال پیشتر از آنکه تو خلق شوی .
سفینه چاپ جدید جلد 3
روزی من و فاطمه (س) به خدمت حضرت رسول(ص) رفتیم و آن حضرت را بسیار گریان یافتیم ، عرض کردم : پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله (ص) ! چه چیز سبب گریه شما شده است ؟
فرمود:یا علی ! شبی که مرا به آسمان بردند ، زنانی چند از امت خود را در عذاب شدید دیدم ، پس از حالت آنها تعجب کردم و از شدت عذاب آنها گریستم .
زنی را دیدم که به موهایش آویخته شده ، مغز سرش می جوشید .
و زنی را دیدم که به زبانش آویخته شده و آب داغ جهنم در حلقش ریخته می شد
و زنی را دیدم که به پستان آویخته شده بود
و زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می خورد و آتش از زیرش شعله می کشید .
و زنی را دیدم که پاهایش به دستانش بسته شده و مارها و عقرب ها بر او مسلط گردیده بودند
و زنی کر و کور و لال را دیدم که در تابوتی آتشین بود و مغز سرش از بینی او بیرون می آمد و بدنش از (مرض) خوره و پیسی پاره پاره شده بود .
و زنی را دیدم که در تنوری از آتش به پاهایش آویزان بود
و زنی را دیدم که گوشت بدنش از جلو و عقب با قیچی های آتشین بریده می شد .
و زنی را دیدم که صورت و دستهایش می سوخت و روده های خود را می خورد
و زنی را دیدم که سرش خوک و بدنش بدن الاغ بود و بر او هزار هزار نوع عذاب بود
و زنی را دیدم که به صورت سگ که آتش در پشتش داخل می شد و از دهانش بیرون می آمد و ملائکه گرزهای آتشین را بر سر و بدنش می زدند
حضرت فاطمه (س) عرض کرد : ای حبیب من و ای نور دیده ام ! به من خبر دهید که عمل و روش ایشان چه بوده است که خدای تعالی این عذاب ها را برای آنها قرار داده است ؟
حضرت رسول (ص) فرمود : ای دخترم !
آن زنی که به مو آویخته شده بود ، موی خود را از مردان نامحرم نمی پوشانده است
و آن زنی که به زبان آویخته شده بود (با زبانش ) شوهرش را آزار می داده است .
و آن زنی که به پستان آویخته شده بود ، از انجام وظایف زناشویی خودداری می ورزیده است .
و آن زنی که به پاهایش آویخته شده بود ، از خانه بی اجازه شوهر بیرون می رفته است .
و آن زنی که گوشت بدن خود را می خورد ، برای مردم زینت می کرده است .
و آن زنی که دستهایش به پاهایش بسته شده بود و مارها و عقرب ها بر او مسلط شده بودند او کسی بوده است که خود را نمی شسته و لباسهایش را پاک نمی کرده و غسل حیض و جنابت انجام نمی داده و بدنش را از نجاست ها پاک نمی کرده و نماز را سبک می شمارده است .
و آن زنی که کور و کر و لال بود ، از زنا فرزند پیدا کرده و به گردن شوهر خود می انداخته است .
و آن زنی که گوشت بدنش با قیچی های (آتشی) بریده می شد خود را به مردان ( نامحرم ) نمایش می داده که به او رغبت کنند !
و آن زنی که صورت و بدنش می سوخت و روده های خود را می خورد ، زنی بود که مرد و زن نامحرم را به یکدیگر می رسانده است .
و آنکه سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود ، سخن چین و بسیار دروغگو بوده است .
و آنکه به صورت سگ بود و آتش در پشتش داخل و از دهانش خارج می شد ، خواننده و آوازه خوان و حسود بوده است .
پس حضرت رسول (ص) فرمود : وای بر زنی که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زنی که همسرش از او راضی باشد
عیون اخبار الرضا (ع) جلد دوم صفحه 10
ابو یوسف کندی یکی از متفکرین جهان اسلام در عصر امام حسن عسکری (ع) بود . وی از مترجمین کتابهای یونانی به عربی بود . علم فلسفه را وارد جهان اسلام کرد و به عنوان اولین فیلسوف شناخته شد . وی در هنگام مطالعه ی قرآن کریم ، به نظرش رسید که در قرآن تناقضاتی وجود دارد . این موارد را در جزوه ای جمع آوری نمود تا منتشر کند . شاگرد کندی روزی نزد امام حسن عسکری (ع) آمد و موضوع را با ایشان اطلاع داد . امام که کندی را اهل تحقیق و حقیقت طلب می دانست به آن شخص فرمود : نزد این دانشمند برو و در فرصتی مناسب به وی بگو اگر صاحب قرآن بگوید این برداشتی را که تو از فلان آیه داشته ای منظور من نبوده است چه می گویی ؟
شاگرد رفت و در فرصت مناسب همان را به استاد گفت . کندی که انسان فهمیده ای بود سر به زیر افکند و مدتی تامل کرد . او معنای عمیق سخن را یافته بود . سر بلند کرد و گفت :
حق با توست ، این جمله را از چه کسی آموخته ای ؟
شاگرد گفت : به نظر خودم رسیده است .
نه از خودت نیست
شاگرد داستان ملاقات خود با امام عسکری (ع) را شرح داد
کندی گفت : اری این سخن در شان اهل بیت رسول خدا (ص) است
در حالات جناب سید مرتضی که از بزرگان دین و مذهب است آمده که ایشان در نزدیکی کاظمین در محله ی کرخه منزل داشتند و مشغول تدریس بودند یکی از شاگردان ایشان در بغداد منزل داشت و رود دجله بین منزلش و منزل سید بوده است و پلی روی آن نبوده لذا ناچار بوده که منتظر قایق بماند تا از آب بگذرد و خودش را به درس استاد برساند بعضی اوقات نیمه های درس و گاهی در پایان درس استاد می رسیده است .
روزی به جناب سید شرح حال خودش را بازگو کرد و از او چاره خواست . سید تاملی فرمود و قلم برداشت ، چیزی نوشت و آن را پیچید و فرمود از فردا صبح وقتی لب رود آمدی و دیدی قایق نیست این کاغذ را همراه داشته باش و پا را بر آب بگذار و بیا .
همین کار را کرد و از آب گذشت ، آمد و به اول درس استاد رسید . صبح روز بعد پیش از آنکه پا بر روی آب بگذارد با خود گفت : راستی چیز عجیبی است . ببینم سید در این کاغذ چه نوشته که این طور موثر است .
کاغذ را باز کرد دید تنها نوشته شده است « بسم الله الرحمن الرحیم » با خود گفت : عجب این همان بسم الله خودمانی است از روی سبکی و بی اهمیتی با آن برخورد کرد لذا تا پا بر روی آب گذاشت دید که دارد فرو می رود خودش را عقب کشید و مانند روزهای قبل منتظر قایق ماند و مثل همیشه معطل گردید و دیر به درس استاد رسید آنوقت برایش روشن شد که بی اعتنایی به این آیه شریفه چقدر از اثر آن می کاهد .
عبدالله بن عون گفت : شبی در خواب دیدم قیامت بر پا شده و خلایق در محل حساب باز داشته اند مرا آوردند و حسابی آسان کردند و مرا به بهشت بردند و قصرها به من نمایاندند که از دیدن آنها متحیر شدم مرا گفتند : درهای قصرها را بشمار
شمردم پنجاه در بود
گفتند خانه هایش را بشمار
شمردم 175 خانه بود
به من گفتند درست است
من از شادی از خواب بلند شدم ، خدا را شکر کردم و بامداد نزد محمد بن سیرین رفته ، خوابم را گفتم . گفت باید چنان باشد تو بسیار آیه الکرسی می خوانی ؟
گفتم بلی لکن از کجا دانی ؟
گفت برای این آیه پنجاه کلمه است و 175 حرف دارد .
در یکی از جنگهای صدر اسلام به دست یکی از یاران حضرت علی (ع ) شمشیری خورد و دست جوان از آرنج قطع شده و بر روی زمین افتاد . جوان به دلیل اینکه پدر و مادر پیری داشت و خرج کش خانواده بود از این حادثه بسیار ناراحت شد . در همان حال حضرت علی (ع) به جوان رسید و علت را جویا شد . جوان علت را بیان کرد . حضرت بسیار متاثر شد به جوان فرمود : اگر ناراحتیت فقط برای آین اسن من ناراحتیت را برطرف می کنم حضرت دست قطع شده را برداشت و بر آرنج جوان نهاد و زیر لب مطالبی را زمزمه کرد و دست خود را به آرنج جوان کشید . جوان احساس کرد دستش درمان شده است و همینطور هم شده بود . جوان متعجب شد و از حضرت خواهش کرد تا مطالبی را که زیر لب زمزمه نمود را به او یاد دهد چرا که آن مطلب در پیشگاه خداوند دارای ارزش زیادی می باشد که خداوند دست قطع شده من را به واسطه آن شفا داد .
حضرت ابتدا امتناع نمود ولی با اصراری که جوان به خرج داد حضرت فرمود : باشد می گویم . من سوره مبارکه حمد را تلاوت نمودم و از خداوند خواستم دست قطع شده شما را بواسطه این سوره شفا دهد و این طور هم شد .
ولی پذیرش این مطلب برای جوان بسیار سخت بود و جوان باور نکرد و به حالت تمسخر خنده ای کرد . در این حال دست جوان دوباره از آرنج قطع شده و بر روی زمین افتاد . جوان دوباره اصرار نمود که حضرت از خداوند بخواهد تا دوباره دستش درمان شود حضرت فرمود : این کار ممکن نیست چون آن زمان که خداوند دست تو را شفا داد ایمان ، اعتقاد و یقینت خیلی زیاد بود ولی حال که قرآـن را کوچک شمردی این کار دیگر ممکن نیست .
در کبریت الاحمر روایت طولانی راجع به بهشت نوشته شده . در همین کتاب بیان گردیده که قصری در بهشت است که هفتاد هزار خانه و در هر خانه هفتاد هزار تخت و بر هر تخت حوری است نوع خاصی از حور است که دوازده هزار حور دیگر ملازم رکابش می باشند . این قسم حور بر گونه راستش به قلم نور نوشته شده « محمد رسول الله (ص)» و بر گونه چپش « علی ولی الله (ع)» و بر پیشانیش « الحسن (ع) » و بر زقنش « الحسین (ع)» و بر لبانش نوشته شده « بسم الله الرحمن الرحیم » این حور برای کسی است که از روی احترام و اعتقاد و معرفت مهمترین آیه ی قرآن کریم یعنی بسم الله الرحمن الرحیم را به زبان بیاورد .
در بعضی از تفاسیر نوشته شده است که :
سلطان روم نامه ای خدمت امیر المومنین علی ابن ابیطالب (ع) نوشت و از سردرد عجیبی که به آن مبتلا شده بود گله کرد و معالجه را خواستار گردید . آنچه اطبا مداوا کرده بودند فایده نکرده بود و لذا از وصی پیغمبر (ص) چاره اش را جویا شده بود . نامه اش که رسید حضرت علی (ع) کلاهی را به قاصد داد و به او فرمود که هر وقت سلطان سر درد گرفت این کلاه را بر سرش بگذارد .
پس از رسیدن کلاه به سلطان ، هر گاه به سر درد مبتلا می شد طبق سفارش حضرت ، کلاه را بر سر می گذاشت و درد آرام می گرفت ، دو سه مرتبه که به سردرد مبتلا شد و آن را بر سر گذاشت و آرام گرفت ، به فکر افتاد که ببیند علی (ع) چه کرده است که این طور این کلاه اثر می کند دستور داد آن را شکافتند دید لا به لای آن نوشته شده است « بسم الله الرحمن الرحیم »
شنیدن قرآن
ابوبکر وراق فرزندش را به مدرسه فرستاد . روزی فرزندش را دید که می گرید و رنگش متغیر شده است ، گفت : چه اتفاقی افتاده که حالت دگرگون شده است ؟
گفت : استاد به من آیه ای آموخت که به خاطر آن اینچنین شدم .
پدر گفت : آن آیه کدام است ؟
گفت : قول خداوند درباره ی قیامت «روزیکه کودکان را پیر گرداند »(مزمل )
پس کودک از ترس آن آیه بیمار شد و مرد
پدرش بر سر قبر فرزندش می گریست و می گفت : ای وراق فرزند تو یک آیه شنید و چنین شد که جان داد ، تو چند سال است که قر آن ختم می کنی و در تو هیچ اثر نمی کند .
به نقل از جابر جعفی گفت : در خدمت امام صادق (ع) مردی بزغاله ای را بر زمین خواباند و قصد ذبحش داشت بزغاه فریاد برکشید امام به آن مرد فرمود : بهای این بزغاله چقدر است ؟ عرض کرد : چهار درهم حضرت از آستین خود چهار درهم را بیرون آورد و به آن مرد داد و بزغاله را رها کرد
جابر گوید : در خدمت امام (ع) رفتیم به ناگاه مرغ شکاری به دراجه که نوعی کبوتر است حمله کرد دراجه فریاد کرد حضرت با آستین خود به مرغ شکاری اشاره فرمود مرغ شکاری از دراجه دست کشید و برگشت . من عرض کردم : از کار شما چیز عجیبی دیدم فرمود : آری آن بزغاله را که آن مرد برای ذبح کردن بر زمین خوابانده بود چون مرا دید گفت : به خدا و به شما اهل بیت (ع) پناه می برم از آنچه از من می خواهند و این چنین بود حال دراجه و اگر شیعیان ما استقامت می داشتند گفتار مرغان را به آنان می شنوانیدم .
سفینه جلد اول
روزی رسول خدا (ص) به حضرت علی (ع) فرمود : ای علی ، من شهر حکمتم و تو در آن شهر هستی . هیچ گاه نمی توان وارد شهری شد ، مگر از در آن . دروغ می گوید کسی که می پندارد مرا دوست دارد، در حالی که کینه ی تو در دل اوست ؛ زیرا تو از من هستی و من از تو ؛ گوشت تو از گوشت من و خون تو از خون من و روح تو از روح من است .
نجات و رستگاری از آن کسی است که از تو پیروی کند و بدبخت کسی است که با تو مخالفت نماید و آن کس سود می برد که ولایت تو را بپذیرد . تهی دست کسی است که با تو دشمنی کند . کسی به فلاح می رسد که پیرو تو باشد و به هلاکت می رسد کسی که از تو دوری گزیند . مثل تو و امامان از فرزندان تو ، مثل کشتی نوح است ؛ هر کس بر آن سوار شود نجات یابد و هرکس سرپیچی کند ، هلاک شود . مثل شما مثل ستارگان آسمان است که چون ستاره ای غایب شود ، ستاره ای دیگر طلوع می کند تا روز قیامت .
مکن کاری که بر پا سنگت آید
جهان با این فراغی تنگت آید
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
تو را از نامه خواندن ننگت آید
روزی رسول خدا (ص) به یارانش فرمود : پس از من فتنه هایی برانگیخته خواهد شد تاریک و ظلمانی . کسانی از این فتنه ها نجات می یابند که به دستاویزی محکم بیاویزند .
یاران پرسیدند : ای رسول خدا (ص) آن دستاویز محکم چیست ؟
فرمود : ولایت سید اوصیای پیامبران
پرسیدند : سید اوصیای پیامبران کیست ؟
فرمود : امیر مومنان
پرسیدند : امیر مومنان کیست ؟
فرمود : بزرگ و صاحب اختیار مسلمانان و امام آنها پس از من .
پرسیدند : یا رسول الله بزرگ و امام آنان بعد از شما کیست ؟
فرمود : علی ابن ابی طالب
راستی چرا رسول خدا (ص) در همان ابتدا نام امام علی (ع) را ذکر نکرد و پس از چند سوال نام ایشان را بر زبان آورد ؟
بحث بر سر معاویه
یکی از طرفداران معاویه با یک نفر شیعه درباره ی معاویه گفتگو می کرد . طرفدار معاویه گفت : چون معاویه از اصحاب پیامبر (ص) است خداوند او را به بهشت می برد
شیعه گفت : چون معاویه با علی (ع) جنگ کرده است خداوند او را به دوزخ می برد و بر فرض محال هم که بخواهد معاویه را به بهشت ببرد مردم نخواهند گذاشت
طرفدار معاویه از روی تعجب پرسید : مگر ممکن است چیزی را که خداوند بخواهد مردم نگذارند
شیعه گفت : بله همانطور که خدا می خواست علی (ع) خلیفه بعد از پیامبر شود ولی مردم نگذاشتند .
یا رب از دلهای ما نور محبت را مگیر
این تجمع این توسل این ارادت را مگیر
هستی ما بستگی دارد به عشق اهل بیت
هر چه می خواهی بگیر از ما ولایت را مگیر
شب معراج
در شب معراج خداوند رحمان در لهجه حضرت علی (ع) با پیامبر اکرم (ص) سخن می گفت تا او را از اضطراب و هراس ناشی از واقعه عظیم معراج برهاند « آری صدای علی (ع) دلنشین ترین و آرام بخش ترین صداها برای پیامبر اسلام (ص) بود »
من در عجبم چگونه خلق الناسیم
گفتیم علی علی و بی احساسیم
نشناخته ایم علی و بعد از عمری
بی پرده بگویم که خدا نشناسیم